زخم


 



زخمی بر پهلویم است

روزگار نمک می پاشد

و


من پیچ و تاب می خورم

همه گمان می کنند که

می رقصم و شادم...




نظرات 1 + ارسال نظر
[ بدون نام ] یکشنبه 12 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 02:19

صدای خسته ی بارون
رو شیشه میگه من تنهام
میباره نم نم و اروم
که میگه میفهمه دردام
به روی شیشه ی غبار
نوشتم عشقو بااشکام
هنوز بارون صدا میزد
که من قریبمو تنهام
مثل دست گرم خداست
مثل لالایی تو شبهام
فقط خداست که میدونه
که من یه عاشق تنهام...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد