ما برگی خشکیم
در طوفان سرنوشت
جدال بی فایده است
ما را خواهند برد
به هر کجا که میل اوست
پس آرزو می کنم که
مرا پیش پای تو بیافکند
آنگاه که پایت را روی این برگ خشک نهادی
شاید در خش خش شکستنم را بیاد آری.
امروز رفتم لب حوض تا شاید
ببینم ماهی تنهای خیال را
نگاهی در آب انداختم
دیدم سایه کلاغ را در آب
دریافتم که باید فراموش کنم
خیال و رویای بیهوده را
چون هر رویایی کلاغی دارد.
تو را آنگونه می خواهم که آهو دشت زیبا را
مرا آنگونه می خواهی که ساحل موج دریا را
تو را آنگونه می خواهم که گل ها دست باران را
مرا آنگونه می خواهی گه شبنم برگ گل ها را
تو بی من باغ بی برگی ومن بی تو گل زردم
شبی با موج گیسویت پریشان می کنی ما را
نمی دانم که می خوانی غزل های مرا یا نه؟
و دزدیده نگاه می کنی تنهای تنها را؟
بیا دستان سردم را میان دستان خود گم کن
لحظات شادی خدا را ستایش کن
لحظات سختی خدا را جستجو کن
لحظات آرامش خدا را مناجات کن
لحظات درد آوربه خدا اطمینان کن
و تمام لحظات خدارا شکر کن.
تقدیم به تو که
همرنگ فصل بهاری
ای سبزتر از هر فصل و ای باشکوه تر از ماه
تو را دوست دارم
تویی که زاده فصل سبز انتظاری
تویی که نگاهت کلامت و سلامت
همگی بوی بهار می دهند
تو را دوست دارم
بی آنکه بدانم چرا ؟؟؟؟
دیر گاهی است با پای برهنه وقلبی آکنده از شوق
در ساحل شنی امید به انتظار نشسته ام
تا شاید افسانه ها یک بار دیگرتکرار شوند
موجی برخیزد ومرا فقط برای یک لحظه غرق درنور کند
و مدهوش در جلوه زیبایی زوال ناپذیر عشق
بی تو می ترسم موج های خروشان آینده مبهم و خالی مرا درهم بشکند.
شب ها برای گفتن آرزوهایم به ستاره ی دنباله دار می نگرم
به زندگی می اندیشم
به آینده سرنوشتی که ممکن است
مرا مانند برگی در جوی آب به این طرف وآن طرف ببرد
ومرا از آرزوهایم دور ودورتر می کند
به زندگی می اندیشم که دو نیمه است
نیمه اول در آرزوهای نیمه دوم
ونیمه دوم در حسرت نیمه اول
یه نفر . . .
یه جایی . . .
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهایی کردی
این حقیقت را به خاطر بسپار
یه نفر . . .
یه جایی . . .
در حال فکر کردن به توست !